معرفی کتاب پسرک فلافل فروش
کتاب پسرک فلافل فروش، کتابی کم حجم اما تامل برانگیز در مورد زندگی شهید هادی ذوالفقاری است که در ادامه خلاصه ای از کتاب پسرک فلافل فروش را برای آشنایی بیشتر مخاطبان عزیز مجلهی پارس تاپ10 با این کتاب و شهید بزرگوار با هم مرور میکنیم.
خلاصه کتاب پسرک فلافل فروش
کتاب پسرک فلافل فروش، روایت زندگی جوانی است که در تهران و در همین روزگار ما قد کشیده است و با سن کم به مقامات معنوی دست یافته است و در نهایت طعم شیرین شهادت را چشیده است.
شهید هادی الفقاری؛ در جریان فتنه سال ۸۸ از ناحیه صورت مجروح شده بود. پس از آن برای خواندن درس طلبگی راهی شهر امیرالمومنین می شود. او در آنجا به بحث و درس می پردازد اما از کار و خدمت به مردم نیز غافل نمی شود تا جایی که برای خدمت به مردم کار لوله کشی آب را یادمیگیرد و آن را رایگان برای مردم و به ویژه طلاب انجام می دهد.
او در وادی السلام و نزدیک قبر آقای قاضی قبری تهیه می کند و در آن مشغول عبادت می شود. او برنامه ی روزانه ی پربار و پرکاری برای خود داشت و آن را یادداشت می نمود.
با شروع فتنه ی داعش نیز او از داوطلبان اعزام به جبهه های نبرد حق علیه باطل بود اما علی رغم تلاش های بسیار نتوانسته بود اعزام شود تا اینکه (باتوجه به سابقه ی تصویربرداری) به عنوان تصویربردار از گروه مردمی عراق (حشد الشعبی) به چندین محل در عراق اعزام شد. او در جبهه های نبرد با داعش از شجاع ترین سربازان بود و فیلم هایی از نزدیکترین مواضع و خط مقدم از خود به یادگار گذاشت.
در نهایت وی در روستایی در نزدیکی سامرا توسط عامل انتحاری داعش به فیض شهادت نائل شد. در شب جمعه و همزمان با شروع دهه فاطمیه در حرمهای سامرا، کاظمین، کربلا و نجف تشییع شد و در نهایت طبق وصیت خودش در وادی السلام نجف به خاک سپرده شده. نام و یادش گرامی باد.
بریده کتاب پسرک فلافل فروش
در این قسمت بخشهایی از کتاب پسرک فلافل فروش را با شما عزیزان به اشتراک گذاشته ایم.
اهمیت ولایت فقیه
میگفت: “شما مثل ماهی در آب هستید که قدر آب را نمی دانید. مشکل عراق نبود ولی فقیه مستقر است. الان آمریکایی ها بر گرده ملت عراق سوارند و کاری دلشان بخواهد می کنند.”
می گفت: “نجف که بودم، سخت خودم را سرگرم درس و بحث کرده بودم و از حاشیه ها دوری می کردم. چند وقتی بود که یک نفر روحانی نما آمده بود در جمع طلبه و گویا تنهاترین وظیفه اش ایجاد تفرقه بین شیعیان بود. در هر بحثی مطلب به آیت الله خامنه ای می کشاند و همه کاسه و کوزه ها را سر ایشان می شکست. فکر می کرد آمریکا و انگلیس کاری به ایران ندارند. این ایران یها هستند که با مرگ بر آمریکای خود مشکل درست می کنند. خیلی جلوی خودم را گرفتم که چیزی بهش نگویم. هر چه سند از خیانت انگلیسی ها و آمریکایی در عراق ارائه کردم او مرغش یک پا داشت.فردا هم دوباره آفتابی شد و دوباره بحث را کشاند به ولایت فقیه و شروع کرد به توهین به مقام معظم رهبری. من تذکر لسانی داده بودم، اما افاقه نکرده بود. برای برخورد عملی استخاره کردم. خیلی خوب آمد. هر چه با زبان خوش تذکر دادم فتیله توهین ها را کشید بالا. بسم الله را گفتم و تا می خورد زدمش. همان شد که دیگر در آن جمع طلبه ها آفتابی نشد. طلبه های دیگر این روی من را تا آن موقع ندیده بودند، خیلی تعجب کردند. برای آنها توضیح دادم که عالم نمایی چندین شبکه ماهواره ای در انگلیس راه اندازی کرده و تنهاترین کاری که می کند ایجاد وهن در بین شیعه و اختلاف در بین فرق اسلامی است. روشن شان کردم که برخی عالم نماها ابزار ایجاد تفرقه بین مسلمانان هستند و این هم از آن قماش بود. “
بریده کتاب پسرک فلافل فروش

بخشی از وصیت نامه شهید هادی ذوالفقاری
اینجانب محمدهادی ذوالفقاری وصیت می کنم که من را در ایران دفن نکنند. اگر شد ببرند حرم امام رضا(ع) طواف بدهند و برگردانند و در نجف و سامرا و کربلا و کاظمین طواف بدهند و در وادی السلام دفن کنند. دوست دارم نزدیک امام باشم و همه ی مستحبات انجام شود. در داخل و دور قبر من سیاهی بزنند و دستمال گریه ی مشکی و ….. مثل تربت بگذارند.
داخل قبر من مثل حسينيه شود و اگر شد جایی که سرم میخورد به سنگ لحد، یک اسم حضرت زهرا(س) بگذارند که اگر سرم خورد به آن سنگ آخ نگویم و بگویم یا زهرا بالای سر من روضه و سینه زنی بگیرند و موقع دفن من پرچم بالای قبرم قرار بگیرد و در زیر پرچم من را دفن کنید.
زیاد یا حسین(ع) بگویید. برای من مجلس عزا نگیرید، چون به چیزی که میخواستم رسیدم برای امام حسین بالا و حضرت زهرا(ع) مجلس بگیرید و گریه کنید …. روی سنگ قبرم اسم من را نزنید و بنویسید که اینجا قبر یک آدم گناه کار است. یعنی؛ العبد الحقیر المذنب و یا مثل این پیراهن مشکی هم بگذارید داخل قبر.
وصیتم به مردم ایران و در بعضی از قسمت ها برای مردم عراق این است که من الان حدود سه سال است که خارج از کشورم زندگی میکنم مشکلات خارج کشور بیشتر از داخل کشور است قدر کشورمان را بدانند و پست سر ولی فقیه باشند. با بصیرت باشند؛ چون همین ولی فقیه است که باعث شده ایران از مشکلات بیرون بیاید.
از خواهران میخواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرارعایت کنند نه مثل حجابهای امروز چون این حجابها بوی حضرت زهرا(س) نمی دهد.
از برادرانم می خواهم که غیر حرف آقا حرف کس دیگری را گوش ندهند جهان در حال تحول است، دنیا دیگر طبیعی نیست الان دو جهاد در پیش داریم اول جهاد نفس که واجب تر است؛ زیرا همه چیز لحظه ی آخر معلوم میشود که اهل جهنم هستیم یا بهشت.
کتاب پسرک فلافل فروش، ص 100
مراقبت از چشم
یک روز باهم از سامرا رفتیم بغداد. از من پرسید: وضعیت حجاب در بغداد چطور است؟ گفتم: مثل تهران. گفت: برای رسیدن به شهادت باید از خیلی گناهان گذشت. باید مراقب چشم خودمان باشیم تا توفیق شهادت را ازدست ندهیم.
بعد چفیه اش را روی صورتش انداخت. در کل مدتی که بغداد بودیم،همین طور بود تا اینکه از شهر به سمت نجف خارج شدیم.
اینهمه تغییر!
یک شب بهش گفتم: هادی چه طور این همه تغییر کردی؟! گفت: کتابی هست به نام معراج السعاده . اگر کسی واقعا بخواهد تغییر کند و به سعادت یا معراح برسد باید هر شب یک صفحه از روی آن بخواند. بعدش کتاب خودش را آورد و هر شب موضوعی از مطالب آن را مطرح می کرد و می گفت به این توصیه ها عمل کنید تا به سعادت برسید.
مثلا یک شب بحث سکوت را پیش می کشید و توصیه می کرد از صحبت های بی فایده پرهیز کنیم و قبل از صحبت به مفید بودن یا نبودنش فکر کنیم. یک شب دیگر درباره شوخی صحبت می کرد و اینکه نباید به بهانه خنده و شوخی دیگران را به خاطر لهجه مسخره کنیم و شب دیگر در مورد حیا و عفت صحبت می کرد و اینکه باید در صحبت و نگاه و حضور در پیش نامحرم به حد ضرورت اکتفا کنیم تا مبادا عفت مان آسیب ببیند.
یک روز رفت پاساژ مهستان تا مقداری وسایل بخرد تا به نجف ببرد. برای ما هم کتاب معراج السعاده را خریده بود تا ما هم مثل خودش بیفتیم توی مسیر اصلاح و نورانی شدن.
کتاب پسرک فلافل فروش، ص 106
- آیا شما کتاب پسرک فلافل فروش را مطالعه کردهاید؟! و یا دوست دارید در آینده آن را بخوانید؟!
- کدام بخش از کتاب پسرک فلافل فروش برای شما جالب و مورد توجه قرار گرفت؟!

